تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


16

داشتم کتاب صوتی فلورانس اسکاول شین رو گوش میکردم. داشتم با خودم میگفتم که وقتی ساعت یک شدم برم پای درسم دیگه . یه دفعه به دلم افتاد که برم دانشگاه . عقلم میگفت بمون خونه و بیو بخون . حالا اندیشه و تاریخ یه جلسه غیبت خوردی هم خوردی ! اما تصمیم گرفتم به ندای قلبم گوش بدم . سریع حاضر شدم و به بابا گفتم که منو برسونه .بدو بدو از در دندون تا دانشکده دویدم . وقتی رسیدم طبقه ی اول ، میخواستم جزوه ی بیوم رو بذار یه گوشه ای که بعد کلاس برم برش دارم . آخه ضایع بود با دفتر دستک میرفتم سرکلاس . حتی یه کیفم برنداشته بودم با خودم :)) فقط جزوه ی ویتامین و خودکار آبی و صورتی و ماژیک آبی . از جلوی کلاس که میخواستم رد بشم دولا شدم و با حالت رکوع از در اول تا دوم حرکت کردم :))) مستخدم با تعجب داشت نگام میکرد :دی آخه بالای در کلاسا یه پنجره ی کوچیک داریم که از توش میشه کلاس رو دید . ترسیدم که استاد ببینه منو یه وقت . رفتم جزوه مو گذاشتم رو طاقچه و خیلی ریلکس در کلاسو باز کردم و از جلوی کلاس رد شدم رفتم نشستم یه گوشه :)) چون سر کلاس این استاد بچه ها خیلی دیر میان یا اینکه خیلی وسطش بیرون میرن ، فکر میکرد که من رفته بودم دسشویی مثلا :)) خلاصه ساعت یک و ده دقیقه نشستم سر کلاس و یک و نیم حضور و غیاب انجام شد و اندیشه م همچنان بدون غیبت باقی موند . اما میرسیم به نکته ی مهم ! وسطای کلاس دیدم عطیه داره به پریسا میگه که آره بیو هم افتاد هفته ی بعد . من با قیافه ای به سان علامت تعجب زل زدم تو چشماش و گفتم داری دروغ میگی ! گفت تو کانال زدن ! گفتم تا خودم نبینم باورم نمیشه ! سریع نتم رو روشن کردمو دیدم بععععععله !!!! 

انقدر خوشحال شم که چیزی نمونده بود وسط کلاس از شدت خوشحالی جیغ بزنم ! اصلا اشک شوق جمع شد تو چشمام ! بارم رو سپردم به خدا و وایستادم یه گوشه که پیکارش رو تماشا کنم ! و چه خوب جنگید برام ! اصلا تو ذهنم جز محالات بود عقب افتادن بیو ! ولی خب ... =))

واسه تاریخ هم رفتم با استاد حرف زدم و گفتم که به جای چهارشنبه ی قبلی امروز اومدم و غیبت هفته ی قبلمو برام حاضر زد ! فیزیو تنفس هم طبق معمول فقط به پسرا گفته بود اسم بنویسن :)) نتیجتا کلاس ساعت اول رو هم که نرفتم غیبت نخوردم ! تنها غیبت هفته ی قبلم رو هم که امروز جبران کردم !

میتونم امروز رو یه روز فوق العاده و جادویی به حساب بیارم !