تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


10

فردا قراره که کلاس زبان داشته باشم اما نوبت دکتر دارم :)) کم کم دارم یاد میگیرم پیچوندن رو . نگران یه سری چیزام . یادم باشه آخر شب تمام مشکلاتم رو تو note بنویسم که یادم نره به دکتر بگم .
از صبح مشغول قلب بودم ، شیرینه ... شاید چون برای اینکه بار اول و دور اوله یه مقدار طول میکشه ، مطمئنم تو مرورها قطعا بهتر میشه و کاملا مسلط میشم و نمره ی خوبی هم میگیرم ازش .
عیبی نداره اگه از اول ترم درس نخوندم . از این به بعد خوب میخونم ، فرصت جبران هست. توییترمم دی اکتیو کردم :)) واقعا بیزار شدم از تمام شبکه های مجازی . خیلی ذهنمو مشغول میکنن و الان تو شرایطی نیستم که بخوام بخش زیادی از فکرم رو صرف شبکه های مجازی کنم.
مامان بابا رو فرستادم بیرون :)) گفتم برین بیرون واسه خودتون دور دور ، من میخوام درس بخونم . خواهرمم آوردم نشوندم بغل دست خودم که درس بخونه . از ساعتای ۹ شب دیگه باید حواسم بهش باشه که نخوابه :))) مثلا یه لحظه ازش غفلت میکنی میبینی دولا شده رو جزوه :)) تهدیدش کردم که اگه ببینم خوابی با پس گردنی بیدارت میکنم ، ناز و نوازشُ تو رو خدا از خواب بیدار شو نداریم ! امیدوارم جدی گرفته باشه :))
مامان قبل اینکه بره بیرون اومده بود جلوی دراور من آرایش میکرد و منم یکم استراحت دادم به خودم و تو اون مدت باهاش حرف زدم . گفتم که شادی و شهرزاد و مرجان که دوست هفت هشت ساله ان بدجوری زدن به تیپ و تار هم و کار به بلاک اینا کشیده ! گفتم که من از ساعت 10 صبح که تو گروه 80 نفره مون یه سوال درسی پرسیدم و درجا سین شد اما هیشکی جواب نداد بهش !
گفتم مامان بچه های دانشگاه ما خیلی تخمی ان ! بی خاصیت ترین موجودات دو عالم . مامان چیزی نگفت ولی مطمئنم موافقه :)) گفتم که چند شب پیش از نیما که نماینده س پرسیدم که کلاس زبان تشکیل میشه یا نه و حتی پیامم رو سین نکرد ، گفتم که شادی باهام بدون اینکه بحثی پیش اومده باشه سرد شده ، گفتم از تمام طاقچه بالا گذاشتناشون . مامان گفت عیبی نداره اینا الان داغن . میگفت سن شما یه جوریه که ثبات شخصیتی ندارین و به زودی ببین که شرایط جوری میشه که وقتی همدیگه رو ببینن روشون رو برگردونن . البته من واسه هیچکسی بد نمیخوام اما انتظار دارم شادی و نیما که ترم قبل کلی بیرون میرفتیم و گروه داشتیم و صحبت داشتیم منو بشناسن دیگه ! یه جوری نیما خودشو میگیره که انگار من ... استغفرالله! از این مدلا که حالا که من دوست دختر دارم همه ی دخترا به تخممن