تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


113  

کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم
من زنده‌ام و زندگی ارزشِ رفتن دارد ...
آن قدر می‌روم تا صدای پاشنه‌هایم
گوش ناامیدی را کر کند ؛
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند،
می‌فشرد و به درد می‌آورد
اما من همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد .
ماندن در کار نیست!
گذشته‌های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم،
نمی‌اندیشم!
ولی این را میدانم ،
آینده با گذشته یکسان نخواهد بود !
زندگی نه ماندن است نه رسیدن
زندگی به سا

ادامه مطلب  

عشق با تموم وجود  

پسرک بختیاری همه چیز تموم شد ؛ تنها چیزی که بعد از تو میماند زخم سوزناکی است که بر پیکر خانواده ات باقی میماند؛
پسرک بختیاری دنیای آدمها همینه یکی باید برود یکی باید زخم بردارد ویکی قهقه زنان بعد از رفتن آن یکی هلهله می کند.
پسرک بختیاری قلبی که با نامردی شکست دلی که با سنگدلی پاره شد.ادم وقتی به ته خط یک عشق دیووانه وار یکطرفه میرسه فقط نای رفتن داره.
پسرک بختیاری بعد از شش و نیم سال یکی را با همه وجودت بپرستی ولی آن با همه وجودش تو را پس میزنه.

ادامه مطلب  

همسفر  

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته
تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی
که از قبیله من یه آسمون جدایی
 
اهل هرجا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی
پاکی آبی یا ابر نه خدا نه شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی
 
منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هرچی که هست
تو بخوای من قانعم
 
ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن
چ

ادامه مطلب  

همسفر  

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته
تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی
که از قبیله من یه آسمون جدایی
 
اهل هرجا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی
پاکی آبی یا ابر نه خدا نه شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی
 
منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هرچی که هست
تو بخوای من قانعم
 
ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن
چ

ادامه مطلب  

 

هر لبخندت با من گوید:
دل مده به دست غم در این عالم
بنشین با عشق
تا گل روید زین شب خزانی
چقد تو خواب لبخند زیباتو تماشا میکنم
گیسوان مشکیت که انداختی رو شونه هات
چشمات برق میزنه وقتی بهم نگاه میکنی
دلم پر میزنه برات
با تو خزان من بهاران
با تو شبم ستاره باران از نور افشانی
چ بخواهی چ نخواهی دل عاشق ره تو پوید
به هر نشانی
بهم نگاه میکنی زول میزنی می خندی
انگار چشمه سار داره می خنده
انگار بهار داره بهم لبخند میزنه
چ شود گر باز آیی 
چون نفس باد سحر می

ادامه مطلب  

 

هر لبخندت با من گوید:
دل مده به دست غم در این عالم
بنشین با عشق
تا گل روید زین شب خزانی
چقد تو خواب لبخند زیباتو تماشا میکنم
گیسوان مشکیت که انداختی رو شونه هات
چشمات برق میزنه وقتی بهم نگاه میکنی
دلم پر میزنه برات
با تو خزان من بهاران
با تو شبم ستاره باران از نور افشانی
چ بخواهی چ نخواهی دل عاشق ره تو پوید
به هر نشانی
بهم نگاه میکنی زول میزنی می خندی
انگار چشمه سار داره می خنده
انگار بهار داره بهم لبخند میزنه
چ شود گر باز آیی 
چون نفس باد سحر می

ادامه مطلب  

گوزن مغرور  

گوزنی بر لب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در آب دید پا هایش در
نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد.اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید
شادمان و مغرور شد. در همین حین چند شکارچی قصد او کردند. گوزن به سوی
مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید
شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد و نمیتوانست به تندی بگریزد.صیادان که
همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود
گفت: دریغ پا هایم که از ان

ادامه مطلب  

بیاد استاد حسین طیبی نوازنده لَله وا=نی  

بیاد استاد حسین طیبی نوازنده نی
نویسنده: روح اله نظرنژاد - ۸ اسفند ۱۳٩٥
 
مازرونِ تِک، لَله دهون درشونهخسته نخارِ تن ،بی هم زوون درشونههفت بند لَله ،برمه گلی بموندسپیتک بَزّه مِقوم، تا آسمون درشونهشعر:نظرنژاد_(کدخدا )
برگردان به پارسی
لب مازندران ،نی به دهان در حال رفتن است
با تن خسته و پیر، بی همزبان در حال رفتن است
 
لَله ی (نی) هفت بند بعد از رفتن استاد با گلوی پر از گریه باقی مانده است
نوای آرام صدایش در حال رفتن به آسمان است

ادامه مطلب  

آی سهراب  

آی سهراب 
پشت دریا ها شهریست؟؟
که در ان پنجره ها رو به تجلی باشد؟؟
مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند که به یک شعله به یک خواب لطیف ؟؟
خاک موسیقی احساس تو را میشنود؟؟
دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است؟؟
پهلوانان بیشه عشق بیدارند؟؟
آه کاشان کاشان 
ساکن کاشانم 
روزگارم....بد نیست 
خرده نانی دارم 
بی هنر بی ذوقم...
دوستانی دارم...خوش تر از بوی نسیم...
مردم کاشان همه اهل ذوق و هنرند...
دست هر کودک ده ساله شهر 
کاغذ و خودکاریست..
اما..
کاشان 
همه نان ه

ادامه مطلب  

همین  

حداقل دویست نفر میدونند من عاشق ودلباخته ام و اسم کوچکش را هم میدونند ولی امیدوارم بعد از رفتن من هیچ کس نفرینش نکند من هیچ وقت از او و حرفهایش بدم نیومد چون سحر را با تموم وجودم دوستش داشتم تصویری هم که از او توی ذهنم هست و تا این دوسه ماهیکه هستم با خود دارم او مهربانترین و خوش اخلاقترین انسان روی زمین بود همیشه دوستش خواهم داشت حتی لحظه رفتن. آخه من خیلی بد بودم که اون با تموم خوبیهاش نتونست با من کنار بیاد .خب یک ادم خیلی خوب هم هرچقدر از خو

ادامه مطلب  

 

سال‌هاستتلفنی در جمجمه‌ام زنگ می‌زندو مننمی‌توانم گوشی را بردارمسال‌هاست شب و روز ندارماما بدبخت‌تر از من هم هستاوهمان کسی‌ست که به من زنگ می‌زند ! 
 
 
پ.  

 

 
 
 



 
 
 

 
 
ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺮﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻧﺪﻧﻤﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ...ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻮﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺷﻠﯿﮏ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﻋﺒﻮﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﯼ ﻣﺎﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽﺑﺎ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﺦ

ادامه مطلب  

ان ال پی و آرامش  

رفتن به دل مشکلات
خیلی از اوقات بخشی از ذهن ناخودآگاه شما مشکلاتی را برایتان درست می کند.ممکن است به شکل منطقی دلایل این مشکلات را درک نکنید.

ادامه مطلب  

فاطمه (س) کوثر خدا است  

فاطمه (س) کوثر خدا است
 لیلة القدر خدا است. جلوه‏ی جمال خدا است و تفسیر جلال خدا.
فاطمه (س) ادامه‏ی رسول (ص) است و همتای علی (ع) و مادر مهدی  (عج).
فاطمه (س) ،  آموزگار متین شهادت است.
فاطمه (س)  تلاوت بیداری است. سایبان شوق است، تولد بالغ تاریخ است و بهار سرشار دل‏های آشنا.
فاطمه (س)  معرف نهایت کمال زن است و اوج عروج یک انسان.
چشمه‏ی غدیر در باغ دستان پرتوان او، به بلوغی رسید
و غدیریان از دامان عصمت او، به رویشی رسیدند.
ما، درباره‏ ی فاطمه (س)  بیش‏

ادامه مطلب  

وقتی‌ باد آروم آروم، موتو نوازش می‌کنه  

شعرترانه: ژاکلین 
وقتی‌ باد آروم آروم، موتو نوازش می‌کنهطبیعت وجودتو اینقدر ستایش می‌کنهوقتی‌ که یواشکی خواب به سراغ تو میادبرای داشتن چشمای تو خواهش می‌کنهاین همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم؟این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم؟!وقتی‌ شب فقط میاد، برای خوابیدن توخورشید از خواب پا می‌شه، تنها واسه دیدن تووقتی‌ که چشمه حریصه، واسه لمس تن تویا که پیچک آرزوشه، بشه پیراهن تواین همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم؟این همه عاشق داری، چطور حسودی

ادامه مطلب  

در راه  

دلم گریه میخواد...
این رفتن امروز بی دلیل دلگیره...خیلی دلگیر تر از همیشه...هیچوقت بغض نداشتم لحظه رفتن....حالا امروز گریمم گرفت.....روحیم مزخرف شده...یه دوقطبی روانی...چرا این سه روز امروز اندازه یه روز قبلنا نبود؟؟؟من مامان بابامو میخوام....شاید چون نگرانم....نگران مامانمم که باز حالش بدشده....نگران درسای نخوندم....نگران اینده...
شایدم افسردم....افسردگی سه ماهه....نمیدونمچمه فقط میدونم خوب نیسم....الان...تو این موقعیت از مرگ میترسم...از تو دوری مردن میترس

ادامه مطلب  

تاثیر فضای مجازی بر نو جوانان و جوانان  

تاثیر فضاهای مجازیبر نوجوانان و جوانان  به قلم الهه علیزاده دانش آموز اول هنرستان صنایع شیمیایی رشته حسابداری، هر چند ما ارتباط در فضای مجازی را به عنوان نسل جدید و پیشرفته ای از ارتباطات اجتماعی باید بپذیریم اما این فضا،یعنی فضای مجازی به کاربرانش امکان داشتن یک هویت مجازی و جعلی را هم میدهد.حضور زیاد و بیش از حد مردم در فضای مجازی میتواند آن هارا از هویت اصلی شان دور کند و این دور شدن از دنیای اصلی و واقعی و وابسته شدن به دنیای مجازی می تو

ادامه مطلب  

تاثیر فضای مجازی بر نو جوانان و جوانان  

تاثیر فضاهای مجازیبر نوجوانان و جوانان  به قلم الهه علیزاده دانش آموز اول هنرستان صنایع شیمیایی رشته حسابداری، هر چند ما ارتباط در فضای مجازی را به عنوان نسل جدید و پیشرفته ای از ارتباطات اجتماعی باید بپذیریم اما این فضا،یعنی فضای مجازی به کاربرانش امکان داشتن یک هویت مجازی و جعلی را هم میدهد.حضور زیاد و بیش از حد مردم در فضای مجازی میتواند آن هارا از هویت اصلی شان دور کند و این دور شدن از دنیای اصلی و واقعی و وابسته شدن به دنیای مجازی می تو

ادامه مطلب  

مرثیه حضرت زهرا(س)به انتخاب حاج مجیدطاهری  

شب گریه های غربت مادر تمام شدزینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شدامشب اذان گریه بگوید بگو، بلالسلمان به آه گفت: ابوذر! تمام شدطفلان تشنه، هروله در اشک می کنندایام تشنه کامی مادر تمام شدآن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شدتا صبح با تو استن حنانه ضجه زدمحراب خون گریست كه منبر تمام شدزاینده است چشمه ی زهرایی رسولباور مكن که سوره ی کوثر تمام  شدباور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته استباور مکن حماسه ی حیدر تمام شدزهرا (س)

ادامه مطلب  

مرثیه حضرت زهرا(س)به انتخاب حاج مجیدطاهری  

شب گریه های غربت مادر تمام شدزینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شدامشب اذان گریه بگوید بگو، بلالسلمان به آه گفت: ابوذر! تمام شدطفلان تشنه، هروله در اشک می کنندایام تشنه کامی مادر تمام شدآن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شدتا صبح با تو استن حنانه ضجه زدمحراب خون گریست كه منبر تمام شدزاینده است چشمه ی زهرایی رسولباور مكن که سوره ی کوثر تمام  شدباور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته استباور مکن حماسه ی حیدر تمام شدزهرا (س)

ادامه مطلب  

2403-در آلمان برای مورچه‌ها تردمیل ساختند  

در آلمان برای مورچه‌ها تردمیل ساختند
پژوهشگرانی در دانشگاه فرایبورگ آلمان برای یافتن جزئیات بیشتر درباره شیوه جهت‌یابی مورچه‌ها، برای آنها یک تردمیل ویژه ساخته‌اند.
با استفاده از این دستگاه، فعالیت مغزی مورچه‌ها حین راه رفتن ثبت می‌شود و حسگرهای نوری آن، مسافت طی شده، سرعت و چگونگی تغییر جهت مورچه را حین حرکت زیر نظر می‌گیرند.
طراحی دستگاه به گونه‌ای است که مورچه‌ها حین راه رفتن روی آن، می‌توانند مسیر خود را مرتب عوض کنند.
پژوهشگر

ادامه مطلب  

دلنوشته  

مرگ هیبت عجیبی دارد
می ترساندم
درمقابل حضورش همه چیز رنگ می بازد
فرقی نمی کند گریبان چه کسی را میگیرد، اما انگار یادم می اندازد،
مهم نیست دست هایت چقدر پر باشد، زمانی که دنیا را بگذاری و بروی، این رفتن تنها چیزی است که حقیقت دارد....

ادامه مطلب  

سی ام  

چراغ مطالعه رو یه جوری تنظیم کردم که نورش دقیقا کف دستم وشیار هاشو نشون بده، از بزرگترینشون گرفته تا ریز ترینشون، دارم تو هر کدوم از شیارا دنبال یه چشمه میگردم یا شایدم یه سر نخ،چند بار مشت میکنم دستمو، بالا پایینش میکنم، باز و بسته میکنم، تا پیدا کنم اون چیزی که باید رو، پیدا کنم جواب این سوال رو، که این همه خشم از کجا میاد؟ این لرزش دست رو از کجا میشه خاموش کرد؟ شاید حبس کردن نفس روش خوبی باشه، امتحان کردم و نشد، پس مشکل از کجاست؟با کف دستم

ادامه مطلب  

سی ام  

چراغ مطالعه رو یه جوری تنظیم کردم که نورش دقیقا کف دستم وشیار هاشو نشون بده، از بزرگترینشون گرفته تا ریز ترینشون، دارم تو هر کدوم از شیارا دنبال یه چشمه میگردم یا شایدم یه سر نخ،چند بار مشت میکنم دستمو، بالا پایینش میکنم، باز و بسته میکنم، تا پیدا کنم اون چیزی که باید رو، پیدا کنم جواب این سوال رو، که این همه خشم از کجا میاد؟ این لرزش دست رو از کجا میشه خاموش کرد؟ شاید حبس کردن نفس روش خوبی باشه، امتحان کردم و نشد، پس مشکل از کجاست؟با کف دستم

ادامه مطلب  

شبیه عطر و بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسط یه روز برفی  

اشتباه نمی کنم.اصلاً شبیه به یک خواب یا خیالات ساخته به دست خودم نبود.همه چیز زنده بود و واقعی.واقعی و زنده تر از همیشه.خبر داشتم که چیز زیادی به رسیدن روزهای رفتن تو باقی نمونده و تو هم از شنیدن اینکه "دوست دارم و دلم می خواد اگه بشه قبل رفتن حتما ببینمت"هیچ ناراحت نشدی و همین طور صدای حوا خانم رو می شنیدم که می گفت"آره جالبه.جالبه که توی چهل سالگی یه جوری باشی غیر از بقیه.توی بیست سالگی که همه شاعرن."
برای تو از روزهایی گفتم که هر چند نتونستم کا

ادامه مطلب  

شبیه عطر و بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسط یه روز برفی  

اشتباه نمی کنم.اصلاً شبیه به یک خواب یا خیالات ساخته به دست خودم نبود.همه چیز زنده بود و واقعی.واقعی و زنده تر از همیشه.خبر داشتم که چیز زیادی به رسیدن روزهای رفتن تو باقی نمونده و تو هم از شنیدن اینکه "دوست دارم و دلم می خواد اگه بشه قبل رفتن حتما ببینمت"هیچ ناراحت نشدی و همین طور صدای حوا خانم رو می شنیدم که می گفت"آره جالبه.جالبه که توی چهل سالگی یه جوری باشی غیر از بقیه.توی بیست سالگی که همه شاعرن."
برای تو از روزهایی گفتم که هر چند نتونستم کا

ادامه مطلب  

مه و سراب  

خوب که می نگرم خود را درون مه ای مبینم 
از پشت سرم صدای زجه ی زنی که ابستن  شده می اید 
بچه ای در شگم دارد که گویی بی گذشته خاطره ای از اینده یاد اوری می کند 
زن همچنان زجه میزند 
در گوشه ی راست خود دشمنانی با چشمانی براق میبینم که از نفس افتادنم انان را مستانه به فریادهای بلند باز میدارد 
در گوشه ای چپم اینه ای ترک خورده  میبینم که به جای خود چندین خود میبینم 
یکی کوژ کرده 
یکی گرگینه شده و در ترک بزرگ پیر مردی هوس ناک که شور جوانی دارد واما  تو

ادامه مطلب  

مه و سراب  

خوب که می نگرم خود را درون مه ای مبینم 
از پشت سرم صدای زجه ی زنی که ابستن  شده می اید 
بچه ای در شگم دارد که گویی بی گذشته خاطره ای از اینده یاد اوری می کند 
زن همچنان زجه میزند 
در گوشه ی راست خود دشمنانی با چشمانی براق میبینم که از نفس افتادنم انان را مستانه به فریادهای بلند باز میدارد 
در گوشه ای چپم اینه ای ترک خورده  میبینم که به جای خود چندین خود میبینم 
یکی کوژ کرده 
یکی گرگینه شده و در ترک بزرگ پیر مردی هوس ناک که شور جوانی دارد واما  تو

ادامه مطلب  

رستگاری  

فرمان را با دو دست گرفته بودم و پایم را روی پدال گاز فشار می‌دادم. توی خط سرعت می‌راندم و مراقب بودم نشان‌گر از عدد صد‌و‌بیست بالاتر نرود، اما می‌رفت، ناغافل. صدای پخش می‌کوبید توی سرم. بلند بود و سرسام‌آور.. حیلت رها کن عاشقا.. دیوانه شو.. دیوانه شو.. می‌دیدم چه مرز باریکی است بین اسارت و رهایی، پریدن، رفتن..

ادامه مطلب  

آشوب رفتن  

زمانی پیشآهنگی عشق مرافرا گرفته بود
 
هرلحظه ازمن بی محبتی را خدا گرفته بود
 
 
 
 
 
چندبار صدایش کردم نروبرگرد کنارم
 
اما بغض درگلو جلوی صدا را گرفته بود
 
 
 
 
 
بگذار دور از من در تماشایم بنشیند
 
تقصیر شب است ماه را از ما گرفته بود
 
 
 
 
 
این سینه نایِ نفس کشیدن ندارد گویی:
 
در نبودت انگار درفصل بهار هوا گرفته بود
 
 
 
 
 
دال و واو و سین بود یک واژه کمتر
 
از رفتنت پیدایش نکردم وقتی تا گرفته بود
 
 
 
 
 
با عشق خوبم جایِ خالیِ اورا پُر می

ادامه مطلب  

138#  

قبل از رفتن به کلاس گفتم بنویسم!
از دوستانی که براشون سوء تفاهم شد بابت پی نوشت قبلی معذرت میخوام اما واقعا این روزا حال خوشی ندارم ی چیزایای باید بنویسم که اگه کسی ازم راضی نیست مجبور نباشه تحملم کنه! 
پس درک کنید دلیل مزاحم داشتنامو ...
راستی مشکل قالب وبلاگم چیه ؟

ادامه مطلب  

694 .  

بسم الله الحافظ
عازمم با وسایلایی که هنوز دورم ریخته ستُ کارایی که انجام نشده :) یه این طور خاله ملایمی أم برای رفتن  .. نه ساکُ چمدونی ، نه لباس خاصی ، نه جوشِ نرسیدن .. سبک میرمُ خاطر جمع .. مقصدُ راه أمنهُ حافِظ ، خَیر :)
أ أدخلتُ یا سلطان علی جاااان ، رضا (ع) ؟
 

ادامه مطلب  

77/2(میراث من)  

 
من فکر می کنم که باد علامت بی دلیل رفتن هاست ......تعبیر رویای آدمی ...می خواهم بی دلیل بروم به راه های نرفته ...این کوچه های بی چراغ در فهم نور خوانا می شوند ...راه بسیار نیستپیچ_ کوچ های دلم آغوش و بوسه های تو می خواهدتمام میراث من همین نگاه ساده ای ست که تو از پایان فصل ها به چشم هام پاشیدی ... همین که هر چیزی که تمام می شود ...دو باره با صدای تازه ای تولدی از ما را آغاز می کند ...
مهرداد اکبری

ادامه مطلب  

حفظ فضای عقب و آگاهی از محدوده مکانی- محمدرضا درخشانپور کارشناس بوکس  

حفظ فضای عقب و آگاهی از محدوده مکانی
اصولا عقب رفتن کار چندان جالبی نیست. چرا که دیگر نمی‌توانید ضربات تلافی جویانه وارد کنید.
همچنین ضربه زدن هنگام عقب رفتن کار دشواری است و هر بوکسوری قادر نیست به‌خوبی از عهده این عمل برآید. هر کاری که انجام می‌دهید با یک ضربه و حرکت، تلفیق داشته باشد.
به‌عنوان مثال فریب بدهید و بعد ضربه بزنید و یا ویو کنید و سپس ضربه وارد کنید و یا اِسلیپ کنید و بعد ضربه بزنید.  
بخاطر داشته باشید که در کجای محدوده مکانی

ادامه مطلب  

حفظ فضای عقب و آگاهی از محدوده مکانی- محمدرضا درخشانپور کارشناس بوکس  

حفظ فضای عقب و آگاهی از محدوده مکانی
اصولا عقب رفتن کار چندان جالبی نیست. چرا که دیگر نمی‌توانید ضربات تلافی جویانه وارد کنید.
همچنین ضربه زدن هنگام عقب رفتن کار دشواری است و هر بوکسوری قادر نیست به‌خوبی از عهده این عمل برآید. هر کاری که انجام می‌دهید با یک ضربه و حرکت، تلفیق داشته باشد.
به‌عنوان مثال فریب بدهید و بعد ضربه بزنید و یا ویو کنید و سپس ضربه وارد کنید و یا اِسلیپ کنید و بعد ضربه بزنید.  
بخاطر داشته باشید که در کجای محدوده مکانی

ادامه مطلب  

شال سبز  

 
 
گفتی با باران می آیی، باران که هیچ؛ برف هم آمد و نشست و رفت و تو نیامدی..
حالا¿¡
زمانی آمدنت را معجزه می دانستم و شب های انتظار را شال بلند سبزی کردم توی میل و حالا؛ نیامدنت بهتر بود..
کاش از همان راهی که رفتی دورتر می شدی و نمی آمدی..
کاش باران را وعده نداده بودی تا امیدم از آسمان نا امید نمی شد..
کاش دم رفتن نگاهم را به ابرها نمی دوختی..
کاش بی اعتمادم نمی کردی به آسمانی که بارید و بارید و بارید..
 
حالا¿¡
 
 
 
 

ادامه مطلب  

حكايت روز ششم تهران!!  

امروز تو مسیر گشت براى خونه عموشون خیلى اتفاقى با امامزادگان پنج تن روبرو شدیم و زن عموشون رفتن زیارت و من طبق عادت شروع كردم به چرخش بین قبرا . میخواستم قصه هاى جدیدى از سنگ قبر آدما در بیارم اما چیزى گیرم نیومد...روز خوب و بدى بود اما همچنان بدم میاد از جنس مردانه اى كه هم اعصاب خودش رو خرد میكنه هم اعصاب اطرافیانش رو !!******بی خوابیِ ما رابوسیدنِ چشمانِ تو داروست...على سلطانى

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1